الآن كه دارم اين پست رو مي نويسيم درگير انتخاب بزرگيم...
سخته كه براي يه دنيا تصميم بگيري مخصوصا كه مطمئني همه دنيا چشمشون به راي توئه! سخت تر از اون اينه كه هر چهار گزينه اي كه در اختيار داري عالين و منم حقي ندارم كه انتخاب نكنم.
با وجود دلبستگيم به هر چهار گزينه ي موجود (كه واقعا و از ته قلبم مي گم) با استفاده از دو سكه و پرتابشون به صورت موازي عدالت رو در انتخابم سهيم كردم!
نتيجه هم اين شد كه شعر سوم از چهار اثر ادبي اي كه خانم خدابنده با تاكيد بر الگوي درست مصرف به من دادن رو با الگوي "2 سكه – چهار گزينه" انتخاب كردم.
در انتخاب هاتون موفق باشيد (با اميد به اين كه مثل من از تصميمتون لذت ببرين :)
*
**
***
**
*
شهر شب های خوب «نارنجی»
غرق بی تابیِ زمین از گل
زیر رگبار بوسه های غزل
شهر عاشق شدن ، جنون ، «بابل»
توی پس کوچه های خلوت شهر
یک نفر داشت از تو رد می شد
یک نفر به تو فکر می کرد و
حالش از ختده هات ، بد می شد
پشت خط های عابر چشمت
هی دویدم به سمت بی کسی ات
ترسِ از قرمزِ تو رد شدن و
ناسزا گفتن و دهن کجی ات
عطر نارنج های مسمومت
توی افکارِ شهر من پیچید
وقتی از باغ های چشمانت
یک نفرمیوه های کالی چید
در خیالم نگاه هرزه ی توست
و تب و لرزِ اضطرابی سرد
مثل یک پرتقال خونی که
در سرم داشت خودکشی می کرد
گندم و پرتقال ، حتی سیب !
فرق اصلا" نمی کند با هم
وقتی از چشم های تو نگذشت
رانده شد از بهشت ، حوا هم
زندگی ، پرتقالِ مسمومیست
که کسی پوست می کند در دست
مثل یک اتفاقِ پوسیده
در تهِ یک جهنمِ بن بست ...
کامران محمدی – دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی بابل
(مهمان انجمن)
مقدّمه ی درخوری بود مهندس !
پاسخ دادنحذفدر مورد این چارپاره از بس تو انجمن خودمون و انجمن علومـ پزشکی و بلاگ جناب دکتر حرف زدمـ که الان فقط می تونمـ کپی ش کنمـ اینجا :
شروع خوبی داشت اگر چه تعدّد صفات از همون اوّل اذیّت کرد.
گاهی ترکیب ها خوب نبودن : "باغ های چشمانت" -"در ته یک جهنّمـ"
پرتقال خونی با بقیّه ی مولّفه های شمالی ش خوب نشستن.
سپاس ...
سلام
پاسخ دادنحذفشعر خوبی بود و به قول خانم خدابنده عناصر شمالی توش مشخص بود .
آخه به قول بابلی ها شهر بهار و نارنج هستش اسم نارنج رو هم آوردن
نتیجه :(آمل بهتره )
کلا شعر خوبی بود مرسی کامران .
هرچقدر این شعر را مزه مزه کردم،طعم شنیدن این شعر با صدای خود آقای محمدی در جلسه انجمن، جور دیگری به کامم نشست...
پاسخ دادنحذفکاملا با آتنا موافقم.
پاسخ دادنحذفشعری که از همون اول 3 تشویق داشت :
1.متن واقع گرایانه ملموس و در عین حال شاعرانه
2.لحن صریح و روشن و پرهیز از کج روی
3.و از همه مهمتر لحن زیبای دوست گرامی که مو را بر اندام آدمی سیخ می کند.
یکی از معدود آثاری بود که در قحطی حقیقت و اثر ناب در بیابان خرد می شد یافت...
اثری در خور و شایسته که فقط می تواند بیانگر ذهن خلاق و شاعرانه دوست عزیز باشد و تحولی در موج حقیقت گرایی و بیان حقیقت باشد.
البته تاجایی که به خاطر دارم چند جلسه بعد خانمی این موج را به تکامل رساند وشعری در باره "زن سنتی ایرانی" خواند که حیفست بیان نشود.
شعری که همیشه خواهم ستودش و اگر با لحن همین دوست عزیز بیان می شد نور علی نور بود...